عناوین این صفحه
محیط آرا بهارنیوز شکلات
کد خبر: ۱۱۲۱۴۴

زلزله مردانگی کن و دیگه نیا!

مرتضی آژند

عجز و ناتوانی وجودمان را گرفته، اشک گوشه چشم‌مان است، لب‌مان را گاز می‌گیریم و با بغض و آه فیلم‌ها و تصاویر زلزله کرمانشاه را می‌بینیم. باید به کجا شکایت ببریم از غم این درد، چه کسی را خطاب قرار دهیم، به چه کسی بگوییم این رسمش نیست، این مردانگی نیست، این مردانگی نیست که کرمانشاه عزادار باشد و توان ما فقط اشک ریختن. به کجا شکایت ببریم، با زلزله حرف بزنیم، بگوییم این مدلی نیا، قبل از آمدن به ما خبر بده، بزار بنرهای خیرمقدم برایت نصب کنیم، اجازه بده ستاد مدیریت بحران خودش را آماده کند، بزار هلال احمر آماده شود، اجازه بده سازمان‌های عظیم و طویل از خواب بیدار شوند. چه بگوییم، به کی بگوییم؟ زلزله اگر می‌شنوی مردانگی کن قصد آمدن کردی شبانه نیا، روز بیا که بچه‌ها مدرسه باشند، روز بیا حتما پدر و مادرها دنبال یک لقمه نان بیرونند.
حالا که مرغت یک پا دارد و شب می‌آیی به جشن تولدها سر نزن، زورت را به رخ روستاها نکش، به بیمارستان‌های نو هم نرو، به مهر هم نیا. مرد باش حداقل دیگر به کرمانشاه نرو، کردها زخم‌های تاریخی دارند دیگر تو برای‌شان مصیبت نشو. نرو، بمان کمی گوش کن؛ دیگر توی سرما هم نیا، آدم عزادار و گرسنه تاب سرما را ندارد، سرما فرصت گریه را می‌گیرد، سرما مثل خودت بی‌منطق است، کودکان را کبود می‌کند. می‌شود حال ما را درک کنی و اصلا نیایی، بروی جایی دیگر،   

آنجا که زورشان به تو می‌رسد، هم قد و قواره خودتن، جایی برو که پنجه در پنجه، چشم در چشم مبارزه کنی، شاید هم از شکست می‌ترسی که آنجا نمی‌روی، می‌ترسی که بیشتر از این هم زور بزنی و زخمی هم نداشته باشی چه رسد به مرگ، حتما می‌ترسی که ضعیف کشی به راه انداختی و همیشه پیش مایی. ما که همین چند سال پیش در بم آن همه برای تو خون دادیم، به این زودی که نباید نوبتمان می‌شد، اگر هم می‌شد نه با این همه خون، حداقل به حداقلی راضی می‌شدی نه این همه بدبختی و ویرانی. نشان دادی که همان خانه خراب کن قدیمی هستی، هر جایی برسی همه را به زخمی و کشتن میدی، برایت نه جنسیت مهم است و نه سن و سال، کارت همین است، کشتن و سیاهی. راستی زلزله یک سوال، سال ۸۲ بعد رفتنت هم آب و غذا نبود، پتو نداشتند، جای خواب چی، بود؟ اون روزها هم این بی مسئولیتی‌ها بود، این همه بی‌نظمی و بلاتکلیفی داشت، سرما چی، داشت؟ راستی زلزله اون ساعت‌های اولیه بم، هم از مردم کمک خواستند، یعنی اون روزها هم به‌اندازه یک روز تا کمک‌های مردمی برسد آب، غذا و پتو در انبارهایشان نبود، نپرسیدی، پس چیکار می‌کردند، نپرسیدی اگر مردم کمک نکنند چطور می‌خواستند مدیریت کنند؟ حرف بزن لعنتی! بگو توی این ۱۴ سال که نبودی و به حال و روز ما می‌خندیدی چه تغییری کردیم، بگو چه درسی ازت گرفتیم، جان من بگو که اون روزها انبارها پر بود، آمادگی داشتند، بگو که در چند ساعت کار اسکان تمام شد، بگو که کسی زیر آوارها نماند، بگو کمک‌ها به موقع رسید. نمی‌شنوم بیا نزدیکر، چی؟ میگم‌ هیچ تغییری نکردید، تازه بدتر هم شدید، فقط شعارهایتان بهتر شد، تازه کار منو هم راحت‌تر کردین، دیگر با کمترین زور هم بیشترین تلفات رو دارم، اگر هم کسی را نکشم اینقد دیر می‌رسید که گشنگی و تشنگی کارش رو می‌سازد، میگم شما خیلی خوبید باز هم بهتون سر می‌زنم، هه هه هه، فقط یه چیزی مردم، مردم خیلی خوبند، همه عزادارند، همه در صف کمک، اگر با هم باشید خیلی کارها می‌تونین بکنین، خیلی. . .

 

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد
۱۳۹۶/۸/۲۴ -  شماره 4096
جستجو
جستجو
MP4
بالای صفحه