عناوین این صفحه
محیط آرا بهارنیوز شکلات
کد خبر: ۱۱۲۱۰۱
در گذری بر زندگی منصور رشیدی مطرح شد؛

چرا فوتبال خوزستان به اینجا رسید؟!

جهاد زرگانی

فوتبال ایران در دهه ۵۰ دروازه‌بانی را به یاد می‌آورد که با واکنش‌ها و انعطاف‌ بدنی عالی‌اش، چشم‌ها را خیره می‌کرد. این دروازه‌بان از سرزمین گرم خوزستان سال‌ها پیراهن تیم ملی را به تن کرد.
 یکی از به یاد ماندنی‌‌ترین بازی‌هایش را روز ۱۴ اردیبهشت ۱۳۵۲ در ورزشگاه بزرگ آزادی و مقابل دیدگان افزون بر ۱۰۰ هزار تماشاگر طی رقابت‌های مقدماتی جام‌جهانی ۱۹۷۸ برابر کره‌شمالی انجام داد.
او دلاورانه و با جسارت تمام، مقابل حملات کره‌ای‌ها ایستادگی کرد و حتی یک پنالتی آنها را در دقیقه ۷۵ مهار کرد. پس از بازی بود که مطبوعات ایران به او لقب (شجاع ملی) دادند. این سنگربان جوان دیروز فوتبال ما کسی نیست جز منصور رشیدی، دروازه‌بان اسبق تیم‌های ملی جوانان، بزرگسالان، شاهین آغاجاری، خرمشهر، تاج سابق آبادان و تهران، بوتان و نفت تهران. اکنون در سن ۷۰ سالگی آن دوران، آن سختی‌ها، آن تلاش و مبارزات، آن فراز و نشیب‌ها، آن دوستی‌ها و پشتکارها... را به یاد آورد و تجربیات خود را در اختیار نسل جوان قرارداد تا شاید چراغ راه آنان را روشن نماید. به طور اتفاقی او را که برای کار اداری خود به اهواز سفر کرده بود، دیدیم و به گفت‌وگو نشستیم تا شما جوانان خوزستان، دروازه‌بانی را بشناسید که یکی از بهترین سنگربانان تاریخ فوتبال ایران بوده و از نوابع فراموش نشدنی فوتبال همیشه پویای خوزستان محسوب می‌شود.
*‌ معرفی
منصور رشیدی هستم، در سال ۱۳۲۶ در شهرستان مسجدسلیمان به دنیا آمده‌ام.
دو پسر به نام‌های پوریا و سینا و یک دختر به نام شیما دارم و هر ۳ آن دارای مدرک فوق‌لیسانس هستند. به یاد ندارم که چه شد به سوی توپ کشیده شدم؛ اما به یاد می‌آورم که من هم مثل همه بچه‌های کم‌بضاعت در زمین‌های خاکی و یا کوچه‌ها و با پای برهنه دنبال توپ می‌دیدوم. از آنجا که پدرم کارگر شرکت نفت بود و مدام از این شهر به آن شهر می‌رفت، ما خیلی زود، دیار خودمان را‌ترک گفتیم و به آغاجاری کوچ کردیم.
در این شهر و پس از گذشت زمانی به عضویت تیم شاهین درآمدم. قبل از آن خیلی دوست داشتم که به عنوان مهاجم در خدمت تیم باشم؛ ولی وقتی که به شاهین آمدم، حدود ۱۴سال داشتم که به عنوان دروازه‌بان ذخیره تیم شاهین پذیرفته شدم. راستش را بخواهید نمی‌دانم چه شد که یکباره به دروازه‌بانی علاقه‌مند شدم، گویا در یکی از بازی‌های محلی، دروازه‌بان تیم غایب بود و لذا مرا در درون دروازه قرار دادند، بنده هم به خوبی از دروازه محافظت کردم و بعد هم خواسته و ناخواسته شدم یک دروازه‌بان؛ اما در مورد وضعیت تحصیلی‌ام باید بگویم، دوره ابتدایی را در مدرسه ساسان و دوران دبیرستان را در مدرسه فارابی در مناطق نفتخیز خوزستان سپری کردم و ۲ سال هم در تهران در دانشکده‌تربیت بدنی مشغول به تحصیل بودم که به علت گرفتاری و بازی‌های متعدد در تیم ملی از ادامه تحصیل بازماندم.
*عزیمت به خرمشهر
وقتی که پدرم بازنشسته شد و از آغاجاری به اهواز کوچ کرد، بنده هم به فوتبال شاهین خرمشهر پیوستم. دیری نپائید که تمام تیم‌هایی که در سطح کشور با نام شاهین فعالیت می‌کردند، منحل شدند و تیم شاهین خرمشهر نیز به تبع آن از هم پاشید عده‌ای از بچه‌ها به پرسپولیس خرمشهر پیوستند و نزدیک بود من به تیم جم آبادان ملحق شوم. تا سال ۱۳۴۴ در خرمشهر توپ زدم حدودا در همین سال بود که از سوی تاج سابق آبادان به من پیشنهاد بازی شد. در آن زمان آبادان، مهد فوتبال خوزستان با بهتر بگویم کشور بود و بازیکنانی همچون شاملی، غلامحسین مظلومی، علی رحمانی، قاسم فلاح‌زاده، نامدار و ملاح‌زاده در آن توپ می‌زدند. با این تیم تا ۱۳۴۸ توپ زدم و به همراه آن دوبار قهرمان خوزستان و یک بار هم در لیگ کشور سوم شدیم.
*‌ کوچ به پایتخت
یک شب پس از شرکت در مسابقه‌ای دوستانه داشتم از اهواز به آبادان بازمی‌گشتم. خسته و گرسنه خودم را به آبادان رساندم بوی خوشی مرا به سوی یک اغذیه فروشی فراخواند. رفتم داخل و یک ساندویچ و یک نوشابه خواستم. در گوشه این مغازه سکویی وجود داشت که رفتم و روی آن نشستم و به تلویزیون زوار در رفته که داشت مسابقه تیم ملی ایران و یک تیم دیگر را پخش می‌کرد، خیره شدم مبارزه سختی آغاز شده بود و در این میان یک نفر از همه نگران‌تر به نظر می‌رسید، نمی‌دانم چه کسی درون دروازه ایستاده بود ولی من نگران او و تمام هموطنان خود شدم به فکر فرو رفتم و رویاها و آرزوهایم را به نظر آوردم وبه آن چه گذشته بود فکر کردم سرانجام پس از پشت سرگذاشتن شبی سخت، صبح زود رفتم نزد آقای احمد هدایت مربی خودمان که برای من خیلی زحمت کشیده بود. از خجالت نمی‌توانستم به چشمانش نگاه کنم واقعیت را گفتم. گفتم که می‌خواهم به تهران بروم و فوتبال و زندگی را در آنجا پیگیرم ابتدا آقا هدایت، گفت: پس تیم چه می‌شود؟ ولی بعد فکر کرد و گفت: برو خیالت راحت باشد و همه کارها را خودم ردیف می‌کنم.
آدرس قاسم فلاح‌زاده را که قبل از من به تهران آمده بود به من داد و بنده هم با یک ساک مستقیم به تهران آمدم و رفتم منزل فلاح‌زاده این به سال ۱۳۴۸ بود و بعد سر تمرین پیکان رفتم که مربی آن، مرحوم پرویز دهداری بود؛ ولی غرور جوانی به بنده اجازه نداد و به عنوان دروازه‌بان دوم پذیرفته شدم بعد به همراه یکی از دوستان سر تمرینات پرسپولیس حاضر شدم و از اینجا بود که مبارزه‌ای خستگی‌ناپذیر برای تثبیت موقعیتم آغاز شد. مدتی با پرسپولیس تمرین کردم و در چند بازی دوستانه به همراه این تیم شرکت نمودم ولی ماندنم در آنجا میسر نشد و پس از مدتی سرگردانی سرانجام توسط مستر رایکوف به تیم دیهیم یکی از ۶۳ تیم باشگاه تاج سابق به مربیگری ابوطالب معرفی شدم، یک سال به یادماندنی در مقابل پرسپولیس سپری کردم.
در همین سال بود که به تیم ملی جوانان دعوت شدم و دو دوره در مسابقات قهرمانی جوانان آسیا از دروازه ایران دفاع کردم. سپس به عضویت تیم ملی امید درآمدم و سرانجام در روزی که تیم ملی ایران و کویت قرار بود در آتن رو در روی هم قرار بگیرند، زحماتم به بار نشست و آرزوهایم به حقیقت پیوست و این چنین پاداش پشتکار و سختکوشی و مبارزه صادقانه خود را دریافت کردم.
*‌ ادامه مبارزه
در ادامه راه و بعد از آن پی در پی به تمرینات تیم ملی فوتبال دعوت شدم، یک سال بعد به همراه تیم تاج سابق، قهرمان جام میلز هندوستان شدیم. در مسابقات مقدماتی المپیک مونیخ، تیم‌های سوریه، عراق و کره‌شمالی را پشت سرگذاشتیم و جواز ورود به مسابقات المپیک مونیخ را دریافت کردیم. در آن مسابقات یک پنالتی را در بازی با کره‌شمالی مهار کردم و لقب دروازه‌بان شجاع ملی را دریافت نمودم. در آلمان تیم (نورنبرگ) به من پیشنهاد عضویت در این تیم را داد که قبول نکردم. در سال ۱۳۵۳ در بازی‌های آسیایی تهران به مقام قهرمانی رسیدیم. سال بعد هم قهرمان جام ملت‌های آسیا شدیم.
*‌ آمار بازی‌های ملی
بیش از ۶۸ بازی ملی داشتم آخرین بار بازی خود را مقابل چین انجام دادم و بعد هم به طور رسمی از فوتبال ملی خداحافظی کردم.
*‌ فرق فوتبال دیروز، امروز
در آن زمان امکانات فوتبال خیلی ضعیف بود، چون اکثرا در زمین‌های آسفالت و زمین‌های خاکی با قلوه‌سنگ‌های ریز و درشت بازی می‌کردند.  توپی که در اختیار داشتیم، توپ‌های پلاستیکی و توپ‌های چهل تیکه پوسیده دست دوم بود، همچنین یک نوع دیگر از توپ‌های چرمی، توپی بود که بر سر توپ آن شلنگی وصل شده بود که ابتدا با دهان باد می‌شد و سپس سر آن را تا کرده و با نخ می‌بستیم و داخل رویه توپ قرار می‌دادیم و رویه توپ آماده برای بازی کردن می‌شد. مقایسه‌اش با امروز، صفر در برابر صد است، چون برای بازیکن امروز زمین خوب، توپ ایده‌آل، کفش و لباس مناسب، فراهم است.
*‌ پسران پا به توپ خوزستان
می‌دانید که خوزستانی‌ها به علت شرایط اقلیمی استان و نزدیکی فوتبالشان با برزیل، فوتبال را در خون خود و فرزندان خود می‌دانند. به همین خاطر وقتی کودکی در این استان متولد می‌شود از همان روزی که راه افتاد پا به توپ می‌شود یعنی پدر و مادر و اقوام نزدیک این پسربچه توپ را جلوی پای او می‌اندازند تا شوت بزند و با توپ آشنا شود، از همین‌رو است که می‌گویند پسران خوزستانی مانند برزیلی‌ها پا به توپ به دنیا می‌آیند.
*‌ دلایل عقب ماندگی
اما در فوتبال خوزستان باید بگویم که عدم پیشرفت فوتبال استان را در دو علل می‌دانم ابتدا باید زیرساخت‌ها را درست کنیم و با این شرایط نمی‌توانیم توقع داشته باشیم پیشرفت کنیم. باید به نیروهای بومی اعم از مربی، بازیکن و... توجه کنیم و برای پیشرفت در فوتبال حرفه‌ای درست که بومی و غیربومی وجود ندارد؛ ولی اگر قرار است نیروی غیربومی وارد چرخه فوتبال شود باید آن نیرو از لحاظ فنی یک سروگردن بالاتر از نیروهای بومی باشد نه اینکه نیروهای درجه دومی و سومی از سایر استان‌ها یا خارجی را به استان بیاوریم.
*‌ چشم‌ها را روی واقعیت بستیم
متاسفانه از آن زمان‌ها فاصله گرفتیم؛ همه رفتند کار کردند و سرمایه‌گذاری عظیمی انجام دادند؛ ولی در استان خوزستان همه چشم‌ها را بستند و دل به استعدادها خوش کردند. ما از شعار خوزستان برزیلته فاصله گرفتیم. برای دوباره برزیلی شدن خوزستان برنامه‌ریزی نیاز است.
*‌ فوتبال بی‌ثبات و..
فوتبال ما با بی‌ثباتی روبه‌رو است. این تصمیمات به طور حتم به ضرر باشگاه‌های ما هم تمام می‌شود. فوتبال ایران ساختار و تشکیلات اساسی و همچنین برنامه مدرن ثابت ندارد، افراد زیادی در کنار بازیکنان دور خود می‌چرخند که اگر فوتبال ایران هم صاحب تشکیلات و ساختار مناسبی شود این مشکلات حل خواهد شد.
ما نباید بگذاریم هر کسی به خود اجازه دخالت در امور فوتبال را بدهد. فوتبال نیم‌بند ما که به قول عده‌ای حرفه‌ای شده همه چیز پول و مادیات شده و آن تعصب به پیراهن و باشگاه از بین رفته است. مسائل اخلاقی در بین بازیکنان رعایت نمی‌شود و کمرنگ شده است و متاسفانه فوتبال خوزستان بیش از حد گرفتار حاشیه شده و به همین دلیل نزول چشمگیری داشته است. اصل داستان به فوتبال دولتی ما برمی‌گردد، فوتبال دولتی مساوی است با ورود مدیران غیرورزشی و در نهایت ایجاد همین فضایی است که مشاهده می‌کنیم. در گذشته مدیران باشگاه‌ها می‌گفتند اگر فوتبالیست درس نخواند، فوتبالش برای ما ارزشی ندارد؛ کدام مدیر فعلی از این حرف‌ها می‌زند؟ الان آقایان مدیر فقط دنبال این هستند که در لحظه موفق شوند؛ اما امروز چی؟ ! چرا ورزشگاه‌های ما خالی از تماشاگر شده‌اند.
*به دنبال استعدادیابی باشیم
باید به دنبال استعدادپروری، بهبود زیر ساخت‌ها و کنار رفتن رابطه‌ها در فوتبال باشیم و زمانی که مدیریت فوتبال کشورمان بر عهده خود جامعه فوتبال باشد شاهد پیشرفت خواهیم بود اما با این نحوه مدیریت و ورود افراد سیاسی به فوتبال کشورمان شاهد عقب گرد و نابودی فوتبال ایران خواهیم بود. بنده در فوتبال ایران از بزرگانی که زیر نظر آنها تجارب گرانبهایی کسب کرده‌ام. یاد گرفته‌ام که هیچ گاه از گفتن حقیقت ابایی نداشته باشم و آخرت خود را به این دنیای بی ارزش نفروشم. من آدم بسیار آرامی هستم. دوست نداشتم کسی به من بی‌احترامی کند، من هم به همه احترام می‌گذاشتم. سعی می‌کردم کسی را ناراحت نکنم، دوست دارم به همه احترام بگذارم و احترام هم ببینم.
*فوتبال آموزشگاه ها
‌ باید به یک نکته مهم اشاره کنم که قبلا در مسابقات آموزشگاه‌ها می‌توانستیم بهترین تیم نوجوانان و جوانان را انتخاب کنیم؛ اما اکنون این امکان وجود ندارد و اگر هم هست امکان دیدن آن فراهم نیست. یکی از دلایلی که در گذشته خوزستان در فوتبال کشور حرف اول را می‌زد حضور فوتبالیست‌های خوب در فوتبال استان بود، همچنین آن‌اندازه‌ای که در خوزستان از فوتبال استقبال می‌شد در استان‌های دیگر چنین نبود. امیدوارم فوتبال زادگاهم درست شود، خوزستان جایگاه بسیار خوبی در سطح کشور داشته و نباید به هر دلیلی از مسیر اصلی منحرف شود.
*چرا به خوزستان بازنمی گردم
‌ بارها این سئوال (نمی‌خواهید به متن فوتبال ليگ‌برتر بازگردید) را از من می‌پرسند و باز هم جواب می‌دهم آیا کسی از من خواسته بیایم که من جواب منفی داده باشم. حاضرم برای هر تیمی از جان مایه بگذارم و علم و تجربه خود را در اختیار آنان قرار دهم؛ اما به شرطی که مدیران باشگاه‌ها هم بتوانند ابتدایی‌ترین امکانات فوتبال را در اختیارم قرار دهند؛ ولی آیا شما فکر می‌کنید چنین بستری فراهم شده است. برای رهایی از این آشفتگی و برداشتن غبار سنتی که بر چهره تیم‌ها نشسته باید نگاهی نوین و علمی به فوتبال داشت. راه‌اندازی آکادمی ورزش و استفاده از مربیان خارجی در رده نوجوانان و جوانان آن هم در دراز مدت همچنین استفاده از مربیان داخلی که بار فنی، تخصصی دارند، می‌تواند فوتبال ما را نجات دهد به شرطی که زمان زیادی به آنها بدهیم.
*‌ حرف‌های پایانی
حرف و صحبت آخر بنده به جوان‌ها این است که هیچ گاه در زندگی، ناامیدی را به خود راه ندهید و با ایمان به خدا، به جنگ پلیدی‌ها بروید. تحت هیچ شرایطی احترام به بزرگترها و حفظ حرمت پیشکسوتان را فراموش نکنید و مسائل اخلاقی را که مرحله اول پیشرفت در هر کاری است مدنظر داشته باشید و بدانید که تمام حرکات ورزشکاران زیر ذره‌بین مردم است و آنها هستند که در نهایت قضاوت می‌کنند و به ما نمره قبولی یا مردودی می‌دهند، همچنین در تحکیم دوستی‌ها کوشا باشیم.

 

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد
۱۳۹۶/۸/۱۵ -  شماره 4089
جستجو
جستجو
MP4
بالای صفحه